تبليغاتX
سوداگر



خسته شدم من به جات آپ کردم

پریا این عکس رو میبینه این شکلی میشه

میپرسه اسم این بازی چیه

 

پ .الف

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:56  توسط سوداگر  | 



خدا جونم

شکرت

شکرت واسه تموم لحظه هایی که من غفلت کردم و تو محبت

خدا جونم

کمکم کن

کمکم کن

همه رو کمک کن

خدای من

اگه تو نگی کدوم راه درسته ......... من چه کار کنم

من از کجا بفهمم یا بدونم

چی ؟

راست میگی

ما به این راحتی وقتی تو میگی این کار درسته اون نه

حرفتو زیر ا میزاریم

چند جا وچند بار سر مثلا حکم قصاص

یا نحوه ی تقسیم ارث یا حجاب یا ........ چیز خوندم شنیدم چه قدر بحث

چرا حاضر نیستیم بذیریم تو ما رو بهتر میشناسی

چند هزار بار دیگه ای انسان باید تو یه چاله بره

خدای من

میگن خر اگه اش ۱ بار تو یه چاله بره محاله دوباره تو همون چاله بیفته

انسان چی !!!!!!!!!!!

س.غ نوشته بود از کسی که موقع احساس نزدیک شدن مرگ ...............اما بعد

مگه همه ی ما غیر از اینیم

خدایا خسته ام

خسته

خسته از این همه نا فرمانی

خسته از خودم

از اینکه انگار به جای اینکه اشتباهاتمون کم شه زیاد میشه

هر سال دریغ از ارسال

افسوس

افــــــــــــــــــسوس

افـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسوس

افــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسوس

و ۱۰۰۰ ران افسوس بی پایان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 9:22  توسط سوداگر  | 



خدایا چی دیگه میشه گفت به ما آدما نه به ما به اصطلاح آدمیزاد

................حیف

یتیم ما اگه شما نپذیرید مادرانه ................................چه توقعی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 15:3  توسط سوداگر  | 



عزیزم میخواستم آپ کنم دلم نیمد  بزار عکسای تو رو ببینن

نانازکم

ن.د

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 11:2  توسط سوداگر  | 



رو که نیست

چرا هیچی نمینویسی ننر الدوله

ایشششششششششششششششششششششش

 خودت مجبورم کردیا

نمیخواستم این جا بنویسم

دیوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونه خودتی

بنویس دیگه

 شناختیش که

میبینی دخترم  چه ناز شده

به خودت

در آخر م

 

ایشششششششششششششششششششش به خودت

پ . الف

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 14:39  توسط سوداگر  | 



سه شنبه، 17 تير، 1382

اولين مناجات

خدايا، چگونه می توانم روی به سوی تو بياورم وزبان به حمدوثنايت بگشايم درحالی که خودازکرده خويش آگاهم .

چگونه می توانم دوستارتوباشم درحالی که برعهد وپيمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.

چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصيان دردرونم فروزان است.

بارلاها،چگونه می توانم روی بهتوبه آورم درحالی که اسيرهواهای نفسانی خويشم.

بارلاها،توازعلاقه ی من نسبت به خودات آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسيدن توام ولی هروقت که تصميم گرفتم که به سوی توبيايم گناه به سراغم آمدومراازتو دورساخت.

هميشه آرزويم اين بوده است که حتی برای يک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم

که تو می پسندی ولی افسوس اين نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزورابه من نداده است.

بارلاها، می ترسم، ازخويش وازاين سرنوشتی درانتظارمن است می ترسم.ازاين بيابان وشوره زاری که درپيش روی من است می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بيا يدآرزوی رسيدن به تورااين باراوارمن بستاند.

پس ای پروردگاربی همتا  به لطف وکرم خويش مراازمرداب رهايی ده وتوانی ده خويشتن را  

از هرچه بدی است پاک کنم.

خدايا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم. 

 شنبه، 21 تير، 1382

خدايا،شرمنده ام اززيادی گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام.

خدايا از قدر نشناسی خودم ، ازاين که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

خدايا چه بگويم ازکدامين گناهم نزد توطلب عفوکنم.خدايابه کدامين گناه اشک شرم ازديده جاری

سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد وثنايت بگشايم.اشک در ديدگانم جمع شدوبغض شرم وپشيمانی ازگناهان ديگرمجال سخن گفتنم نداد.

خدايا ،مرا ازاين منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.به اين پرنده ي اسير پروبالی ده تا خودش راازاين قفس رهايی بخشد وطعم آزادی ورهايی را تجربه کند .

خدايا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای يک لحظه آنچه باشم که تومی خواهي.

خدايا..خدايا...خدايا...

سه شنبه، 24 تير، 1382

ای پرنده پروازکن،با اينکه پروبالت زخمی است ولی بازپروازکن.
مگذارسکوت ورخوت اين قفس ،شوق واشتياق رهايی رادرتو
بخشکاند.می دانم رهايی ازاين قفس بسيارسخت است وتوراديگر
توان جدال بااين ميله های فولادی نيست،ولی نگذارياس ناميدی 
شوق رفتن راازتوبگيرد.نگذارکه التهاب قفس  لذت پروازوآزادی راازیاد تو ببرد.

ای پرنده بدان که قفس هرگز نمی تواند پروازراازياد تو ببردچون پرنده يعنی پروازوپروازيعنی آزادی ...

جمعه ،۲۷ تیر ،۱۳۸۲

خدايا خيلی دلم گرفته.ديگرازاين تکرار ملال آورز روزها خسته شده ا م.

خدايا توخود می دانی که چه سخت است اگرکه ماهی کوچک اسيرآبی دريا ی بيکران باشد.خدايا تو خود می دانی برای  من که هميشه با تو زندگی کرده ام اين سير تکراری روزگار که نا خواسته مرا به کام خود می برد چه قدرملال آور وخسته کننده است.

خدايا آخر چگونه می توان شکوه تورادرزيبايی گل بجوييم درحالی که اين تکرار همیشگی اشتياق خوب ديدن را ازمن گرفته است.چگونه می توانم حمدو ثنای تو رااززبان چکاوک ها بشنوم درحالی اين تکرار  اشتياق خوب شنيدن راازمن سلب کرده است..

خدايا می ترسم که اگر به منوال پيش رود ديگر شعله های عشق تو دروجودمن هرروزبی فروغ وبی فروغتر شود.تاجايی که ديگر نه اشتياقی  برای پروازداشته باشم ونه اميدی به رهايی .....

پس ای خدايا  مهربان مراازاين تکرار ازاين يکنواختی که همه ی روزهای مرا فرا گرفته است رهايی ده .

خدايا به من اشتياقی ده تا دوباره چشمانم  قادربه ديدن شگوه تو درزيبايی گل ها باشد.

خدايا به من اشتياقی ده که دوباره بتوانم صدای مناجات تورااززبان چکاوک ها بشنوم.

خدايا به عشقی ده که روزبه زور به تو نزديک تر شوم......

                                                                                                   ((يا حق)) 

جمعه، 3 مرداد، 1382

خدايا..خيلي ممنونتم...خداياازاين كه مراياري كردي كه ازدايره اين تكرار هميشگي ودرد آور رهايي يابم ممنونتم..
خداياتومهرباني....خدايا توخيلي خيلي مهرباني..چون من بنده گنهكاررابازدوباره به درگاه خودت راه دادي ..
خدايا..اگه ما آدمها مي دانستيم كه چه خداياي مهرباني داريم هيچ وقت خودرابه گناه آلوده نمي كرديم..اگه ما مي دانستيم كه خدا چه قدربزرگ وبخشنده است هرگزبه كس ديگرجزاو رجوع نمي كرديم وهرگزحاضرنمي شديم كه حتي براي لحظه ايي اوراازخودمان ناراحت كنيم وبه رنجانيم..
خدايا..من خيلي خوشحالم كه توانستم ديدم رانسبت به زندگي .هرآنچه كه اطرافم هست عوض كنم..
خدايامن اكنون فهميدم كه اين تكراربه ظاهررنج آوروكسل كننده چه قدر شيرين ودوست داشتي است...
خدايا من تازه جالا فهميدم كه كه زندگي با همه سختي هايش چه قدرزيباست...
خدايا من همه اين ها را مديون تو هستم...خدايا من هرچه دارم همه ازسر لطف توست.من كه به خودي خود ارزش .مقامي ندارم.ارزش ومقام من به خاطر بندگي توست..
خدايا..بازهم مي گويم كه ازت ممنونم...
خدايا خيلي مهرباني...خدايا اين را بدان كه هميشه دوستت دارم




ازهمه ياراني كه درگ
مراهي من چراغ راهم بودن ممنونم...
يا حق....

كشنبه، 26 مرداد، 1382

خدايا...پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که  بتوانم پنچره ی دلم راروبه حقيقت بگشايم...

خدايا...ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه  ديری است دراين قفس زندانی است، دراسمان آبی عشق توپروازدهم...

خدايا..پروردگارا...ياريم کن که شوق پروازراهميشه درخود زنده نگهدارم .....

خدايا...توخود می دانی که بدترين دردبرای يک انسان دورماندن ازحقيقت خويشتن  ورهاشدن درگرداب فراموشی وسردرگمی است...پس توای کردگار بی همتا مرا ياری کن که به حقيقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روزبه روزبه تو که سر چشمه تمام حقيقت هايی نزديک ونزديکتر شوم....

خدايا...هميشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فرياد می زنم:

خدايا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...

((ياحق))

سه شنبه ۱ خرداد ۸۶ 

امروز بعد حدود ۴ سال هنوزم یه روز بی گناه رو تجربه نکردم

من کی آدم می شم ؟ اصلا میشم

یادش به خیر اون موقع ها

چه قدر لحن صحبت هامون عوض شده خدا جونم

نه لحن من لحن همه

خدایا من

دوست ندارم بعضی لحن ها عوض بشن خدای من

کمکم کن

لحظه ها میان ومیرن

لحظه ها میرن یا این ماییم که داریم میریم!!!!!!!!!!

ای خدا

.

.

.

.

ای خدا 

چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۶

بنویس بنویس که میدونی خدا خیلی بزرگه

بنویس که با تمام وجود احساس شادی داری

بنویس که وجودی به جز خداوند وجود نداره پس هر موجود حتی بدترین هاش مثل من پرتو ی حیات از خداوند گرفتن بنویس دیگه نه در گل و نه در هیچ چیز دیگه دنبال خدا نمیگردی که خدا هست وهمه جا هست

بنویس میدونی در دینتون بیم وامید هست چه وچه و چه

راحت بنویس مثل همیشه عزیزترینم

من باور دارم حرف دل تو اینه : 

این جلوه ها رو ببین:

حضور معنا رو حتی منم حس میکنم اما نمیتونی انکار کنی که .........

خودتو انقدر درگیر نکن که این جلوه ها رو از دست بدی

ببخش این جا نوشتم

دیگه تکرار نمیشه ـ پ.الف  

به جمله ایم که روش نوشته توجه کن ! 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 13:8  توسط سوداگر  |