تبليغاتX
سوداگر



 

سلام داشتیم ؟!!!!!!!!!!!

باشه قبول تو........... آخه چه طوری قدرتت رو توصیف کنم که تو الله اکبری یعنی بزرگ تر از اونکه توصیف شی ولی اذیت نکن میخوای بگی اختیار دلمم ندارم باشه قبول هر چی تو بگی هر چی تو بخوای خودت جلوشو بگیر نزار گرفتار بشم منو ببخش  میگی مگه من نگفتم مواظب چشات باش میگی تقصیر خودته  باشه من غلط کردم ولی من مجبورم بازم برم بازم ببینمش خودت این حس لعنتی رو خفه کن

من ضعیفم تو ........ من بی پناهم تو............

باور کن پشیمونم از همه کارام اگه گرفتار شم بیش از این ؟؟؟؟؟؟؟؟

دلت میاد ؟؟؟

خدا جوننننم نکن دیگه

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 11:43  توسط سوداگر  | 



سبحان ا... یا همون نه مقدس

الحق عجب جمله ای چه زیباست وقتی میگفتن همه تسبیح میکنن باور داشتم ولی نمیدیدم

ولی حالا .............

چرا انقدر به من حال میدی  چرا دیگه هیچی برام درد آور نیست

تو بگو چرا

از این جا اسمون رو میبینم من میترسم از تو من از ترس به تو پناه میارم تو روز موعود اگه بهم اجازه ندی

میمیرم

بدم برا تو کاری نداره درستم کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:45  توسط سوداگر  | 



یا صاحب الزمان

سلام

خوبی خدا جونم

همه جا حس میکنم دارن در موردت صحبت میکنن زده به سرم؟؟؟؟؟؟؟

داشتم موسیقی گوش میکردم حس میکردم در مورد ظهور اون مهربونه !

تو بگو نیست حتی اگه طرف منظور دیگه ای داشته باشه

عزیزم غصه نخور دنیا که با ماست

...................اگه باختیم امروزو فردا که بر جاست

توی این شب تاریک مه گرفته

.................نگاه کن خورشیدی از اون دورا پیداست

عزیزم دنیا همین جور نمی مونه

...............یه روز اخر میشکنه خواب زمونه

عزیزم شب همیشه شب نمیمونه

............صبح میشه آفتاب میاد رو بوم خونه

عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز

.............هرچی مشکل باشه آسون میشه یک روز

مهربونی جای کینه رو میگیره

..............هر جا دردی باشه درمون میشه یک روز

یکروز از روزا که هیچ کس نمیدونه

.............بدی از دنیا میره خوبی میمونه

من ودل منتظر اون روز خوبیم

................حتی از ما نبینی اگر نشونه

تو بگو اون روز خوب مگه روز آومدنش نیست !!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:12  توسط سوداگر  | 



خدا جونم

بابا ایول ،چه تو این چند وقته غوغا کردی آسمونو که نگاه میکنم

اصلا همه جا تو رو میبینم ولی هیچ جا نمیبینمت !!!!!!!

ای وای اگه منو از خودت برونی

اگه قراره ۱ روز بجز تو به موجود دیگه ای فکر کنم اگه قراره ..........

بزار واسه تو شیطونی کنم تو که موجود نیستی وجودی پس من می تونم عاشق شم

بابا بی خیال مارو چه به این حرف ها !!!!!!!!!!!!!

دلم می خواد آُسمون این چند روزه رو تو صیف کنم

ولی باید برم

تا چند یه مدتی نمی تونم بیام

میدونی چرا ؟تو همه چیزو میدونی

تو کجایی تا شوم من چاکرت

کفر ببخشید

دلم می خواد فریاد بزنم

بندهی عشق خدام از هر دو جهان آزادم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 18:1  توسط سوداگر  | 



خدا جونم چه طوره؟ دلم برات تنگه

نگی دلت از سنگه !نگی باز امروزم کار بد کردی!

منوببخش

واسه این جملت می میرم ( فاین تـذهبون )

من که همین دم در خونت پلاسم ! جایی دارم برم ؟

تو که ما رو بیچاره خودت کردی یکتای بی همتا من از عذابت از عذاب دوریت می ترسم

یارب ارحم ضعف بدنی

دوست دارم می دونی که این کار دله گناه من نیست تقصیر دله

 من  نمی دونم کی هستم میدونم تو شاه بیت غزل زندگیمی          

خدا جونم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 16:17  توسط سوداگر  | 



تو سایت  نشستم دستم بوی نسکافه میده احه ما اینجا مدام در حال نوشیدنیم ترم پیش اندر پول این جور چیزا رو دادم که این ترم تصمیم گرفتم از خونه بیارم (خسیس نیستم حیف پول تو جیبیامه) اولای ترمه وکلاسا تق ولق شما بودید چه کار میکردید معلومه دیگه مثل من میومدید سایت

خوب برم سر اصل مطلب  برای ۱ آقای محترم و هم محلی ها شو ن که همین امروز باهاشون اشنا شدم  می نویسم

خوشه های صنعتی

دانشمندان زیادی سعی کردند برای کم کردن فاصله ی کشور های صنعتی و جهان سوم راه حلی ارایه بدن شرکت های چند ملیتی  جذب سرمایه گزاری خارجی و خوشه های صنعتی حاصل همین تحقیقات هستن  اما بحث خوشه ها وکاربردشون و.........

آغاز کار از یک اتفاق بود

منطقه ای در ایتالیا که حضور  مافیا مانع پشرفتش شده بود ناگهانی به قطب سرامیک دنیا تبدیل شد علتش رو که بررسی کردن به نظریه ی خوشه های صنعتی رسیدن تعداد زیادی کارگاه کوچک سرامیک به هم یوسته کار میکردن نه اینکه با یک مدیریت نه اینکه انحلال اون ها و ایجاد یک موجودیت واحد نه همکاری ورقابت بازار یابی در دنیا می کردن وکار رو با تنوع بالا (به علت اینکه تعدادشون زیاد بود ) و کیفیت بالا (برای رقابت با هم) انجام می دادن

یعنی

 

 

تصور کنید این دانه های انگور کارگاه خرد همون صنعت دستی یا هر چیز رایج دیگه ای در محل زندگی شما ست با یوند زدن آنها به هم وبازار یابی آنها به ۱ صنعت موفق تبدیل می شن

به امید اون روز

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:10  توسط سوداگر  | 



بازم سلام خدا جونم تو که غریبه نیستی بازم گند زدم !

خدا جونم دوباره هم کمکم کن  !!!!!

میدونی روی گفتن به مامان بابا رو ندارم

به جز تو کی رو دارم ؟( من لی غیرک )

میدونم حق ۱ نفر رو پایمال کردم حق کسی رو که می تونست به جای من تو این دانشکده درس بخونه ولی دیگه تکرار نمیشه

قول قول قول

نگو از این قول ها زیاد دادی

نگو مشکلاتت بچه گونه است

خدا جونم منم میدونم بعضی ها تو زندگی شون خیلی مشکل دارن وشکر من ندارم

ولی دلم نمی خواد مامان بابا مو از خودم برنجونم اونا اگه بدونن خیلی نا راحت می شن

بابام که تمام فکر وذکرش ماییم همش دنبال بهترین مدرسه بهترین ........

مامانم هم همین طور

یا الهی انک انت المنای

کمکم کن 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:44  توسط سوداگر  |